بگی نگی روزها گذشت خیلی دلم تنگ برات  بدجوری تنهام دوباره بی توواون رنگ چشات بگی نگی جند وقتیه بهونه هام زیاد شده باز هوای تورا داره بهونه هام خیلی شده دونبال اون اتفاق ساده ام که مارا باهم دیگر اشنا کرد بگو گناه کی بود اشنای که اولش به اون یکی نگاه کرد  نمی دونم که دست سرنوشت برای چی تو رو نشون من داد یه عمره بی جواب این سوالم  چرا چشمام به چشای توافتاد؟ کاشکی نمی شناختمت عزیزم کاشکی باهات غریبه مونده بودم حالا من به اون جای رسیدم که دیگه دیره دل بریدن هنوز تمام فکرمن توهستی اگرچه ناامیدم ازرسیدن نمی دونم چه حسی دارم انگاری اخر راهم با رسیدن به ته بن بست به جنون کشیده کارم ای خدا دلم شکسته نمی تونم جون بگیرم از غمش روزی هزاربار زنده می شم ومی میرم چشامورو هم می ذارم دیگه  نیستی تو کنارم کاش می فهمیدی عزیزم که واسه چی بی قرارم چرارفت نمیدونم چرا تنهام نمی دونم من که عاشق توبودم پس حالا از کی بخونم  می دونی چه حسی دارم مثل ابر می خوام ببارم بی تو هیچ کسی رو نمی خوام سرروشونه هاش بذارم دوست دارم

توباعث شدی یه چیزی رو بفهمم بفهمم عشق یعنی چه بفهمم دل کجاست بفهمم وقتی کسی عاشق میشه چه حالی داره بفهمم دردعشق چیه حالا می دونم عشق یعنی تشنگی عشق یعنی نیاز عشق یعنی التماس عشق یعنی ارزو عشق یعنی خواستن وتلاش برای بدست اوردن عشق یعنی دویدن با شور ورسیدن بامستی